تبليغاتX
تندیس شاعرانه چشمان خیس
تندیس شاعرانه چشمان خیس
من از طلوع چشم تو دل به نماز داده ام

منو حالا نوازش کن که این فـرصت نره از دست

شاید این آخرین باره که  این احـساس زیــبا هست

 منو حالا نــوازش کن همین حالا که تب  کردم

 اگــر لـمـسم کـنی شـاید ،  به دنـیای  تـو بـرگردم

هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست

 بدون مرز با من باش ، اگر چه دیگه وقتی نیست

 نبــیـنم این دمه ، آخر توچشـمات غـصه میـشیـنه

همــه اشکاتو میــبـــوســم ، مــیدونم قــسمـتم ایـنه

 تو ازچشمای من خوندی که از این زندگی خستم

 کنـارت اونقدر آرومم ، که از مـرگم  نمـیـترسـم

 تــنم سرده ولـی انـگار ، تو دسـتهای تـو آتـیشــه

خودت پـلکامو می بندی و این غصه تـموم میشه

نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم دی 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد

آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد

گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت

با رعد سرفه های گران سینه صاف کرد

تا راز عشق ما به تمامی بیان شود

با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد

 جایی دگر برای عبادت نیافت عشق

آمد به گرد طایفه ی ما طواف کرد

 اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت

در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد

 تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار

باید به بی گناهی دل اعتراف کرد

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

من ريشه در اندوه درختان دارم
شوريده ترين ترانه در جان دارم
من منتظرم كه از سفر برگردي
اي عشق! من انتظار باران دارم

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

اتاق بسته و دري كه تكيه گاه مي شود
زپشت پرده كوچه اي كه راه راه مي شود
كدام راه، راه تو به سمت خانه ي من است؟
به هر كدام مي روم كه اشتباه مي شود
تكان خودنويس من در آفتاب اسم تو
به روي سقف خانه ام شبيه ماه مي شود
و اين شروع بازي دوباره دل گرفتن است
ظهور كن سپيد من، دلم سياه مي شود
ز خوشه هاي گندمي كه روي پرده مي تپد
دوباره ذهن بادها پر از گناه مي شود
بيا كه بي تو روزها چو رشته هاي موي من
يكي سپيد مي شود، يكي سياه مي شود
چه رسم نرگسانه اي به نقطه اي رسيده ام
كه دل به جاي گفتگو فقط نگاه مي شود
تمام دلخوشي من به چهره هاي عابران
كه فكر مي كنم تويي كه اشتباه مي شود

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

پيشاني ات سياه مبادا به ننگ ها
اي ماه! اي مراد تمام پلنگ ها
اين بركه ها براي تو بسيار كوچك اند
جاي تو نيست سينه اين چشم تنگ ها
آراسته ست ظاهر رنگين كمان ولي
چون ابرها گذر كن از اين هفت رنگ ها
يك روز تو در اوجي و يك روز ديگري
دنيا دهن كجي ست به الاكلنگ ها
من چند روز پيش دلي را شكسته ام
من را به رسميت بشناسيد، سنگ ها!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم آذر 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

الهی در دل ما جا کند عشق

دل عاشق نصیب ما کند عشق

دعایی از من و آمینش از تو

الهی خوب با ما تا کند عشق

نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم آذر 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

دیدی وقتی بارون میاد حضور خدا بیشتر احساس می شود

من عاشق بارونم به نظر من بارون یعنی

نقطه چینی تا خدا

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |
 
چرا امشب پریشانم
چرا بی تاب بی تابم
چرا دل کرده است غوغا
چرا غمگین و نالانم
چرا امشب چرا حالا
چرا بی خواب بی خوابم
چرا پیشانیم داغ است
ولی انگار بیمارم
نمیدانم ز چه شد این چنین حالم
شاید، ز درد عشق بیمارم
نمیدانم نمیدانم
خدایا میکنی ، یاری ام بازم
کنم من در پناهت باز
تضرع، جان جانانم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

زيباترين ياس سپيد سمت باران!
در حسرتم تا عطر نامت را ببويم
آه اي غزل هايم همه مديون چشمت
آخر چگونه مي شود از تو نگويم؟

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

آهای من جا مانده ام سلام مرا به طارم برسانید

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

باید که تو را اسیر خود می کردم

تا باورشان شود که من هم مردم

 آب از سرتان گذشت اما فردا

با حس عجیب تازه بر می گردم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |
Blog Skin