تبليغاتX
تندیس شاعرانه چشمان خیس
تندیس شاعرانه چشمان خیس
من از طلوع چشم تو دل به نماز داده ام
 
چرا امشب پریشانم
چرا بی تاب بی تابم
چرا دل کرده است غوغا
چرا غمگین و نالانم
چرا امشب چرا حالا
چرا بی خواب بی خوابم
چرا پیشانیم داغ است
ولی انگار بیمارم
نمیدانم ز چه شد این چنین حالم
شاید، ز درد عشق بیمارم
نمیدانم نمیدانم
خدایا میکنی ، یاری ام بازم
کنم من در پناهت باز
تضرع، جان جانانم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

زيباترين ياس سپيد سمت باران!
در حسرتم تا عطر نامت را ببويم
آه اي غزل هايم همه مديون چشمت
آخر چگونه مي شود از تو نگويم؟

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

آهای من جا مانده ام سلام مرا به طارم برسانید

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

باید که تو را اسیر خود می کردم

تا باورشان شود که من هم مردم

 آب از سرتان گذشت اما فردا

با حس عجیب تازه بر می گردم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

امروز دوباره دفترت را خواندم

از قلب خودم غصه و غم را راندم

محتاج توام جوان رويايي من !

با عشق و غزل کنار قلب ات ماندم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

من نمي گويم نجيب من، به من امضاء بده
در كلاس درس چشمانت مرا هم جا بده
تو مسيحاي زماني من زيادي مرده ام
باز مي خواهم بميرم در دهانم «ها» بده
وعده فردا به مردم درخور شان تو نيست
مستحق حاجتم آقا همين حالا بده
من اگر با تو نباشم واژه بي معني ام
اي كتاب آفرينش تو به من معنا بده
دست در جيب كرم كن اسكناس آبرو!
اي غني در آبرومندي به اين رسوا بده
قطره اي بي دست و پا در راه دريا مانده است
دست او را لطف كن در دامن دريا بده
من كه حافظ، مولوي يا مثل بيدل نيستم
سايه دنبال من افتاده بيا امضاء بده
تشنگي هاي دلم را چشمه، باران بس نشد
خواستي آبش دهي با كاسه دريا بده

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

یادت تو در دل من طوفان بپا می کنه

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

نوشته شده در تاريخ جمعه یکم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

مي نويسم به نام تو آري، مي نويسم هميشه اول عشق
نامه من قسم به دلتنگي ست، مثل والشمس و والضحي و العشق

 غزلم را خمار مي گويم: از خم زلف يار مي گويم
از تو از انتظار مي گويم، فرجي كن خدا تعجل عشق
مژه ات رخنه كرده در دينم، من كه چون طاهر است آيينم
هر كجا بنگرم تو را ببينم، كوه و دريا و دشت و جنگل عشق
عده اي بي قرار و دلداده، عده اي سرسپرده جاده
عده اي در خيال افتاده، همه را كرده اي معطل عشق
غزلم را دو چشم اگر در راه، غزلم را در آرزوي ماه
غزلم را اگر كمي كوتاه، غزلم را اگر مطول،... عشق
عشق مي خواهد اينچنين باشد، تا زمان باشد و زمين باشد
بين ما و شما همين باشد، هيچ گر نيست حداقل عشق
دل من پر كشيده تا ساقي، لب گشوده ست و گفته با ساقي
السلام عليك يا ساقي، السلام عليك يابن العشق
بهر خوردن چه استخاره كنم؟ جان خاليست من چه چاره كنم؟
آمدم تا فقط اشاره كنم، تو حديثي بخوان مفصل عشق
با توام سوز و ساز ناله من، آي عشق هزار ساله من
خون دل مي خورد پياله من، دوري ات را نمي كند حل عشق

نوشته شده در تاريخ جمعه یکم آبان 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

سلام بر تو ای سرزمین گم شده در مه

(طارم)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 توسط جواد و محمدمهدی |
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط جواد و محمدمهدی |

سبزي ولي نه آنكه در انبوه باغ هاست
سرخي ولي نه آنچه ميان اجاق هاست

سمت تو مي روند همه رودخانه ها
دريا هميشه منتظر اتفاق هاست

خنديدن تو فرم جديدي ست در غزل
چيزي جداي از همه سبك و سياق هاست

بي تو جهنمي ست خيابان لاله زار
از دوري تو بر جگر شهر داغ هاست

اي قصه اي كه در تو به آخر نمي رسم
عاشق شدن چقدر به سودِ كلاغ هاست؟

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط جواد و محمدمهدی |
Blog Skin